مدیریت - بازاریابی- گردشگری- توسعه شهری سید سجاد اسبقی- کارشناسی ارشد MBA دانشگاه تبریز درباره وبلاگ ![]() سیدسجاداسبقی کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی(گرایش بازاریابی بین الملل) سلام بر دوستان عزیز این وبلاگ با هدف تبادل اطلاعات در زمینه مدیریت - بازاریابی - گردشگری در خدمت کلیه دوستان خواهد بود.کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی حس جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است امیدوارم از راهنمائی دوستانی که دستی به قلم دارند بی نصیب نمونم. نیستم محتاج نگاهی که بلغزد بر من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد.... .هر کس به چیزی تبدیل می شود که بدان عشق می ورزد.اگر سنگی را دوست داشته باشد سنگ می شود اگر هدفی را دوست بدارد ،به آن هدف تبدیل می شوداگر به فردی عشق ورزد آن فرد می شود اگر به خدا عشق بورزد خدایی می شود وحال انتخاب با ماست . آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان مديريت علوي نياز عصر جديد مديريت در جهان از عظيمترين و باارزشترين سرمايهها و ارکان هر جامعه محسوب مىشود. بنابراين پرورش و آموزش مديرانى کارآمد، فعال و خلاق در تمام سطوح جامعه يکى از وظايف جوامع بشرى است. زمانى مىتواند يک جامعه به سوى تکامل پيش رود که مديران لايق و کاردان در آن به فعاليت مشغول باشند. هرگز نمىتوان بدون وجود سياستمداران، برنامهريزان و مديران آگاه و توانمند به توسعه مطلوب دست يافت. امروزه مديران بايد به حکم ضرورت از آخرين يافتههاى علمى اطلاعات کافى داشته باشند. اگر مديران افرادى ناآگاه يا بىاطلاع و غيرخلاق باشند جامعه را به سوى تباهى سوق خواهند داد. به گفته مولاى متقيان در نهجالبلاغه “اينان محور مرکزي، نگهدارنده سنگ آسيا و عمود برپا دارنده خيمه زندگى اجتماعىاند.”
تعريف مديريت مديريت همانند عشق و زيبايى مقولهاى است که هرکس وجود آن را درک مىکند اما نمىتواند آن را تعريف کند. تعريف مدير دشوار است اما وقتى آن را ببينيد، مىشناسيد. مديريت مقولهاى است در علم جامعهشناسى که بيشترين مطالعات روى آن انجام شده و کمترين درک از آن وجود دارد. در اين زمينه مىتوان چهار راهبرد يا چهار شاخص يا چهار نوع مهارت انسانى مشترک در مديران را تعريف کرد؛
1 . مديريت متمرکز بر هدف و داراى چشمانداز راهگشا 2 . مديريت معنابخشى و جهتدهى به چشمانداز 3 . مديريت اعتماد و اعتمادسازي 4 . مديريت خويشتن و جستجو براى آگاهى و عزتنفس مديران چگونه در راه تحقق روياهاى خود معنا مىآفرينند؟هدف مدير تنها توضيح يا آشکارسازى نيست، بلکه خلق معناست. يکى از عوامل ضرورى در مديريت ظرفيت تاثيرگذارى و ايجاد معنا براى اعضاى سازمان است. انسانها نيازمند هدفهاى بامعنا هستند. هدف نهايى نبايد چندان کهنه و قديمى باشد که از برانگيختن و بهشوق درآوردن کارکنان باز بماند، بلکه بايد بامعنا و پرطنين باشد. کار مديران اين است که جهت حرکت را مشخص کنند و به کار معنا بدهند. اگر هدف و معناى کار را به کارکنان گوشزد کنيم، کارايى و بهرهورى آنها تقويت مىشود. انسانها نه تنها دنبال هدف هستند، بلکه مىخواهند در محيط کار نيز حکمت و معناى کار براى آنها معلوم باشد. محيط کار بسيارى از کارکنان را سرگرم مىکند، اما دل و جان آنها را درگير نمىکند. رضايت شغلى و بامعنا بودن محيط کار با هم خيلى فرق دارند. از نظر بيشتر افراد رضايت يعنى پيروى از معيارها. مىتوانيم آنچه را از ما مىخواهند و توقع دارند، انجام دهيم اما معنادار بودن اين نيست. در محيط هدفمند و بامعنا، کمتر پاى بايدها و توقعات در ميان است و بيشتر به رسالت و خشنودىها پرداخته مىشود. انسانها دوست دارند کار خوب انجام دهند. مىخواهند حاصل چند ساعتى که در محيط کار مىگذرانند بيش از آن چيزى باشد که توليد مىکنند. با چربزبانى و شيرين سخنى نمىتوان افراد را از کار عادى به جهاد واداشت.
جايگاه مديريت خويشتن و خودشناسى کجاست؟مديريت خويشتن عبارت از شناخت مهارتهاى خود و بهاجرا گذاشتن موثر آنهاست. مديريت خويشتن مقولهاى بسيار حساس است و بدون آن رهبران و مديران بيشتر صدمه خواهند زد تا اينکه کار خوب انجام دهند. يک مدير ناوارد، درست مثل يک پزشک ناوارد، زندگى را تلخ مىکند. پايه و اساس مديريت، خودشناسى است.
خودشناسى از کجا آغاز مىشود؟ما همگى براى کشف توانايىهاى ذاتى خود، شناخت خود و بازگشت به خويشتن، در طول زندگى با چالشهاى زيادى مواجه هستيم. اولين قدم در راه خودشناسي، فهم نقاط قوت و ضعف خويش است. هيچکس جز خود فرد نمىتواند به او ياد دهد که خودش باشد و خودش را تشريح کند. يکى از مهمترين درسهاى مديريت، گوش دادن به نداى درون است، اما در عين حال درسهاى ديگرى نيز براى خودشناسى وجود دارند مانند توجه به اين نکات که هرکس بهترين معلم خود است، بايد مسئوليتپذير بود و از هيچکس گله نکرد. شما مىتوانيد هرچه را که مىخواهيد ياد بگيريد. درک حقيقي، انعکاس تجربههاى شماست.
مديران افرادى هستند که قادرند خود را کاملا توصيف کنند، يعنى مىدانند که هستند، نقاط قوت و ضعفشان چيست و چگونه نقاط قوت خود را بروز دهند و نقاط ضعف خود را جبران کنند. آنها مىدانند که چه مىخواهند، چرا مىخواهند و چگونه بايد ارتباط برقرار کنند و به هدفهايشان دست يابند. افرادى که نمىتوانند خود را بيابند يا بازگشت به خويشتن داشته باشند مجبورند ايدههاى دست دوم داشته باشند و نقشى را که ديگران براى آنها نوشتهاند، بازى کنند. شخصيت يا منش مديريکى از مهمترين عنصر مديريت، شخصيت و منش است. منش، لباس عاريتى نيست بلکه هويت انسان است. منش اسلوب و روشى سطحى و ظاهرى نيست. مديران بايد نسبت به زيردستان خود صداقت و همدلى داشته باشند و به تعهدات و وعدههاى خود پايبند بمانند و گفتار و کردار آنها بر هم منطبق باشد. در مديران راستين بين حرف و عمل فاصلهاى نيست. منش، صداقت در گفتار و کردار است. مديران راستين کسانىاند که شخصيتى نيرومند دارند و در اصول خود ثابتقدم هستند. کسب منش و آموختن قضاوت درست از هر کار ديگرى مشکلتر است.
آيا مديران مدير به دنيا مىآيند يا ساخته مىشوند؟اين گفته را که مديران، مدير به دنيا مىآيند نه اينکه ساخته مىشوند و اينکه بعضىها مىگويند مديران با نيرو و نبوغى خارقالعاده که در آينده به کار مديريت آنها مىآيند، پا به جهان مىگذارند باور نکنيد. حقيقت آن است که ظرفيتهاى مديريتى را مىتوان فرا گرفت. البته ياد گرفتن آسان نيست، فرمول سادهاى وجود ندارد که مثل کتاب آشپزى راه را نشان دهد، بلکه مدير شدن طى فرآيندى عميق، انسانى و پر از سعى و خطا و پيروزى و شکست حاصل مىشود. يادگيرى مدير شدن تا حدى شبيه ياد گرفتن پدر شدن يا عاشق شدن است. بنابراين مديريت قابليتى اکتسابى است نه فطري. در بدن انسان هيچ ژنى وجود ندارد که خاصيت مديريتى داشته باشد. هنر مديريتى اصولا حين کارآموخته مىشود. هيچکس هنر مديريتى خود را در اثر گذراندن چند واحد درسى دانشگاهى يا در اثر گرفتن مدرک کارشناسى ارشد يا دکتراى مديريت به دست نياورده است. مديران اين هنر را عمدتا از روساى در سازمان چه خوب و چه بد ياد مىگيرند.
مديران امروزيدر اين زمانه نوع مديريت عوض شده است. کسانى که گمان مىکنند يک تنه مىتوانند همه کارها را روبهراه کنند، به خطا مىروند. پيدايش گروه، تيم، انجمن و مطرح شدن عناوينى نظير شرکت و مشارکت، همکارى و همياري، نشانه پايان يافتن عصر “مردان بزرگ” است. گوهر اين زمانه مشارکت و همکارى دستهجمعى است. بايد اين فکر را کنار گذاشت که اعتبار همه دستاوردهاى بزرگ، حاصل کارهاى شخص اول سازمان است.
گاه تصور مىشود که مهارتهاى مدير مقولهاى فطرى و ذاتى است و با تولد آدمى همراه است، يعنى مديران مدير به دنيا مىآيند، نه اينکه ساخته مىشوند. اين نظريه “مرد قهرمان”بود وقتى اين نظريه در توضيح مديريت شکست خورد، نظريه ديگرى جايگزين آن شد که معتقد بود حوادث بزرگ مديران را مىسازد. نظرات شما عزیزان: پیوندهای روزانه
پيوندها
|
|||
![]() |